قاطی پاتی - 7

1. با داداش کوچیکه تنها بودیم تو خونه و داشتیم بلند بلند تبلیغ بستنی ماسالای میهن رو هوار می‌زدیم ... یهو یه صدا از بیرون اومد و دوتامون خفه شدیم. بابا از پشت پنجره داشت نگاه‌مون می‌کرد !! نگاه تاسف بار ؟! 

 

2. قطعا درس خوندن زجر آور ترین کار دنیاست ....

 

3. با بابا قرار گذاشتیم هر دفعه قارچ بخریم. چون اینجوری مامان مجبور می‌شه ماکارونی درست کنه !

 

4. ولنتاین ؟! هیچ وقت درکش نکردم ! شاید یه روزی بیاد من هم به اون درجه از عرفان برسم ://

 

5. تولدت مبارک هانی بانچ (=

 

6. تولد تو هم پیشاپیش مبارک استفان [:

نمیشد وبت رو حذف نکنی ... ؟!

 

7. میشه تولد امام باقر ( علیه السلام ) رو هم پساپس تبریک بگیم ؟! *-*\

 

8. یکی به گوشی مامان پیام داده " سلام ، میشه یه فال بگیرین ؟! " بابا هم برداشت براش نوشت " سلام ، نماز پنج شنبه بخونید یه هدیه بهتون میرسه ! " ... گفتم چرا براش الکی فال می گیری از خودت :/ گفت بذار بخونه یه ثوابی هم به ما برسه "-"\

اونجا بود که فهمیدم به کی رفتم !! [ آخه تو این وب ، وقتی چیزی رو کپی میکنید یه چیزی میگه !! گذاشتمش که ثواب بهم برسه :/ ]

وقتی پدر و دختر نمیدانند چطور برای خود ثواب جمع کنند ...

 

9. این دفعه قرار نیست رندش کنم ...

 

10. باور کنید خودش رند شد :/

  • ۵۲
  • حرف دل [ ۶۵ ]
    • صَبــآ ؛‌
    • يكشنبه ۲۶ بهمن ۹۹

    پاسخگویی یک عدد استلا !

    1. راست دستین یا چپ دست ؟!

    راست دست (= با دست چپم هم اگه صبور باشید می تونم بنویسم D: 

    [ اگه منظور رو متوجه نشدید یعنی خیلی طول میکشه بخوام بنویسم :/ ]

     

    2. نقاشیتون در چه حده ؟!

    خوبه ، اگه بتونم از ذهن خودم هم نقاشی بکشم عالی میشه :/

     

    3. اسمتون رو دوست دارین ؟!

    البته ((= کی از اسمی که تو نصف شعر های حافظ هست بدش میاد ؟! [ همه با هم : دشمن ! ]

     

    4. شیرینی یا فست فود ؟!

    بستنی ! *-*

     

    5. دوست دارین قد همسر آینده تون چند سانت باشه ؟!

    وات :/ این چیزا که مهم نیست ... مهم اخلاقه *-*\

    خب این شعار ها رو بذاریم کنار "-" از من کوتاه تر که قطعا نیست ، پس لطفا خیلی هم بلندتر نباشه :/ 170 بسه دیگه ×-×

     

    6. عمو یا دایی ؟!

    عمو ندارم پس دایی (=

     

    7. خاله یا عمه ؟!

    عمه ندارم پس خاله ((=

     

    8. عدد مورد علاقه تون ؟!

    هر چی که رند باشه + 6 !

     

    9. اولین وبی که زدین رو حذف کردین ؟!

    اولین وبم تو بلاگفا بود ، مشترک با سولویگ (=

    که بلاگفا پوکوندش *-*\ این دومین وبمه که حذفش نمی کنم !!

     

    10. با کی بیشتر از همه تو بیان صمیمی این ؟! 

    منظورت کیاست ؟! اگه آره خب ...

    برندا و سولویگ رو بذاریم کنار چون تو واقعیت دوستامن (((=

    ولی اینجا با آرتمیس ، کیدو ، عشق کتاب ، موچی ، آرام ، مونی ، حنا ، هانی بانچ و وایولت و نوبادی و استفان صمیمی ام ((=

    هومم ، راستش اگه خیلی جزئی‌تر نگاه کنیم ، آرتمیس و بعد عشق کتاب !!

     

    11. بابا و مامانتون تو بیان کیان ؟!

    یک عدد بچه یتیم پاسخ میدهد "-"\

     

    12. رو جنس مخالف کراشین ؟!

    فعلا نه :/ بیرون نمیرم و گرنه الان ده بار کراش زده بودم D:

    کلا فکر کنم دوبار کراش زده باشم ...

    اووووه البته تو فیلم و کتاب حسابی کراش میزنم !!

    الان هم رو نیشینویا ، هیناتا ، کاگیاما ، آساهی ، سوگاوارا ، اویکاوا تو انیمه ی " هایکیو " کراشم *-*\ خب همشون شور جذابیت رو در آوردن ، چیکار کنم :/

    [ درباره تلفظ اسم ها و درست نوشتنشون اصلا مطمئن نیستم :/ ]

     

    13. مترو یا قطار ؟!

    مترو ، البته اگه از دست فروش هاش فاکتور بگیریم !

     

    14. چند بار تو وبتون غرغر کردین ؟!

    ده بار ؟! [:

     

    15. سه تا از صفاتتون ؟!

    خوش خنده ، خوش گریه ، خیال پرداز !

    خجالتی ، اجتماع گریز ، کم حرف !

    [ شیش هم مضربی از سه ئه دیگه ! ]

     

    16. اگه می تونستین هویتتون رو عوض کنین ، دوست داشتین جای کی باشین ؟!

    جای هیچکی شاید ... به هر حال هر کی تو زندگیش بدبختی های خاص خودش رو داره :/

     

    17. الان از چی ناراحتین و چی اذیتتون می کنه ؟!

    از حافظه ی قوی و زود اعتماد کردن و صدرصد تنبلیییی "-"\

    و البته ... کنکور و کنکور و کنکور ‌‌!

    اوه اون ۵ تا دنبال کننده ی خاموش هم هستن :/

     

    18. به چی اعتیاد دارین ؟!

    به کرم ریختن و اینترنت و خیالبافی !

     

    19. اگه می تونستین یه جمله بگین که کل دنیا بشنوه ، چی می گفتین ؟! 

    یه کلمه میگم ، بیخیال*-*\

     

    20. پنج تا چیز که خوشحالتون می کنه ؟!

    × جینگیل پینگیل های کوچول موچولو و وسایل نقااااشی *-*

    × آهنگ ، وبلاگ ، کتاب ، دوستام ، n نظر و n پاسخ جدید ، تیلور ، بستنی و ماکارونی و کلا خوراکی !!

    × خندوندن بقیه (("=

    × وقتی یه موفقیت کسب می کنم !

    × وقتی خدا ثابت میکنه حواسش بهم هست ...

     

    21. اگه می تونستین به عقب برگردین ، چه نصیحتی به خودتون می کردین ؟!

    لازم نیست انقدر به نظرات بقیه اهمیت بدی ...

    اون شب نرو بیرون ...

    اون روز برو بیرون !! اون روز بهش نگاه کن ...

     

    22. چه عادت ها و رفتار هایی دارین که باعث آزار بقیه ست ؟!

    اینو که از بقیه باید بپرسیم :/

    شاید تنبلی ... مامان و بابام از دستم ناراحت میشن ، به خاطر اینکه درس نمی خونم ...

    و آهان ! بروز ندادن احساسات !! من خوشحالیم و ناراحتیم تو جمع :| شکلیه ...

    خنده های الکی هم هست ((:

     

    23. صبح ها مامانتون / باباتون چه جوری بیدارتون می کنه ؟!

    مامانم که داد میزنه ، بابام هم لگد ^-^\

     

    24. کراش هاتون تو مدرسه ، با ذکر جزئیات ؟!

    مدرسمون که مختلط نبود ، پس هیچکی *-*\

     

    25. تا حالا شده به یکی اشتباهی پیام بدین و بعد دردسر بشه ؟!

    آرهههه .. یه دفعه تو گوشی بابام به یکی از شاگرداش پیام دادم دوسِت دارم و مواظب خودت باش با یه ایموجی قلب و بوس !!! فهمیدم چه گندی زدم و اومدم پاکش کنم و بعد برای خودم پاک کردم :/ اونم زارتی سین کرد و خب طبیعیه که فهمید منم ×-× بعد نوشت می دونستم ازم خوشت میاد و ... منم گفتم اشتباه شده و باور نکرد و تا چند ماه دهنمو سرویس کرد :|

     

    26. یه جمله ی تاثیر گذار برای مخ زنی ؟!

    اهم ...

    سلام خوشگله :/

    یا ... سلام ، می خوام مخت رو بزنم !!

    آخه چه توقعی از من دارید ؟! دارم میگم پسر بهم سلام کنه هنگ میکنم ، بعد یه جمله برای مخ زنی بگم ؟! :/

     

    27. چه فرقی بیان شما تو فضای مجازی و دنیای واقعی هست ؟!

    اینجا می تونم راحت احساساتمو بروز بدم ... اما تو واقعیت ، به هیچ وجه (:

     

    28. یه دروغی که اینجا گفتین ؟!

    جواب سوال 25 دروغ بود XD

    خدایی دلم نمیومد بگم نه تا حالا پیش نیومده :(((

    [ به جز این که نقشه ای شیطانی بیش نبود دیگه دروغ نگفتم ! اعتیادم به کرم ریختن معلوم شد ، نه ؟! ]

     

    29. تو بیان چند تا اکانت دارین ؟!

    یه اکانت ، دوتا وبلاگ ((=

     

    30. اولین دوستتون تو بیان ؟!

    اولین دوستم ؟! خب سولویگ رو میشناختم .... ولی خب فکر کنم عشق کتاب و بعد آرتمیس و بعد مونی و نوبادی و وایولت و موچی ((=

     

    + دیده شده در وب یومیکو (=

    ++ دعوت شده توسط موچی ((=

     

    _____________

     

    حقیقتا عاشق پست های رمزدارم ! قشنگ معلوم میشه کی وبت رو میخونه و پست هات رو دوست داره ... با تشکر از کسایی که رمز گرفتن XD

  • ۵۶
  • حرف دل [ ۶۴ ]
    • صَبــآ ؛‌
    • چهارشنبه ۲۲ بهمن ۹۹

    رمز احتمالا داده میشود (=

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
    • صَبــآ ؛‌
    • دوشنبه ۲۰ بهمن ۹۹

    قاطی پاتی - 6 + چند مورد دیگر !

    1. ببخشید دیگه ... بعد اینکه قاطی پاتی - 5 رو منتشر کردم ، کلی چیز میز یادم اومد :/

    اگه نخوندینش برید سریع بخونید "-"\

    البته میدونم که عاشق قاطی پاتی هام هستین و همش رو 16 بار میخونید ((((= ^-^\

     

    2. بیاید یه ختم قرآن بگیریم که بیان نپوکه .. من با بقیه ی جاها خیلی مشکل دارم :((

    برم به دختر خاله کوچیکه بگم روز جمعه ۱۰۰۰ تا صلوات نذر کنه که بیان نپوکه !

     

    3. ظهر کتابام رسیدن D: چقدر این جمله های روی بسته ی پست خیلی سبز بامزه‌ست *-*

     

    4. بپاش ! این یه فعله ...‌‌‌‌ فعلی که پسر خاله کوچیکه اختراع کرده ! 

    پاشیدم ، پاشیدی ، پاشید ، می پاشیم ، می پاشید ، می پاشند ، بپاش ! 

    یعنی : پا شدم ، پاشدی ، پاشد ، پا می شویم ، پا می شوید ، پا می شوند ، پاشو !!!

    مثلا الان من پاشیدم ، یعنی من پاشدم XD

    [ همین الان متوجه شدم ، اصلا پا شدم یعنی چی :/ ]

     

    5. از سری فعل ها اختراعی به فعل پزیدم هم اشاره کنم که داداش کوچیکه اختراعش کرده بود ...

    پزیدم ، پزیدی ، پزید ...

    یعنی پختم ، پختی ، پخت !

    انقدر این فعل رو تکرار میکرد که من دوران راهنمایی سر امتحان عربی «طبخ» رو نوشته بودم پزید :/ معلم بیچاره هنگیده بود که من این فعل رو از کجام در آوردم ...

     

    6. از سری کشفیات پدر هم به این اشاره کنم ...

    داشتیم فیلم آمریکایی میدیدم ، بابا گفت استلا ببین همه ماشیناشون خارجی‌ان :/

     

    7. باورم نمیشه ... اگه 52 دقیقه دیرتر میرسیدم وبت حذف میشد !! اگه حذف میکردی هیچ وقت نمی بخشیدمت ...

     

    8. یه دفعه با پسر دایی و پسر خاله همینجوری رفتیم کافی شاپ :/

    بعد از این لامپ خوشگل و گوگولیا داشت ... از فروشنده هه پرسیدیم اسمش چیه ؟! گفت لامپ نیوتونی .... بعد من گفتم چه ربطی داره آخه :/ یه کم فکر کرد و گفت آهاااان ! لامپ ادیسونی بود نه نیوتونی XD

     

    9. بوجوجو چیست ؟! دختر خاله کوچیکه وقتی کوچیک بود به جوراب می گفت بوجوجو :/ به سیب زمینی میگفت مَنَنی ! به ماکارونی میگفت مُنُنو ! به مامانش میگفت آنی ! به مامان بزرگم میگفت مآنی :/ یعنی عاشق حرف زدنش بودم :/

    داداشم هم به یخچال میگفت خرچال ، به دوچرخه میگفت دوخرچه :/

    خودم هم به فیتیله میگفتم لیلیفه ، به خرسی هم سرسی ...

    نمیدونم چه ربطی داشت ولی جالب بود برام گفتم بگم ...

     

    10. از سری فحش های اختراعی هم به " بی علول " که پسر دایی وقتی کوچیک بود میگفت اشاره میکنم ...

     

    11. عااااا اون مرده رو یادتونه که با داداش کوچیکه ریختیم سرش و بعد زندانیش کردیم ؟! فرار کرده .... دیدینش حتما بهم خبر بدین :((

     

    12. یکی از پسر دایی کوچولو هام عاشق قرص بود ... یادش به خیر وقتی گریه می کرد و قرص می خواست بهش عدس میدادیم ...

     

    13. سین دال جان نرو ... بابا نرید دیگه اه :/ 

    چه وضعشه آخههههه :(((((

     

    14. راستی تو بلاگفا وب دارما ... اگه بیان پوکید اونجا پیدام کنید :((

    دنبال کننده های گرامی ... اینجا رو می خونید ؟! میگم اگه نمی خونید نظرتون چیه قطع دنبال کنید ، ها ؟! اگرم می خونید هر چند وقت یه بار یه حضور بزنید :/

     

    15. برید دعا کنید چیز دیگه ای یادم نیاد و گرنه تا قاطی پاتی - 19 میرم :/

     

    16. رفتم خونه پسر دایی اینا و با دیدن یکی از عکسای بچگیش کلی غش و ضعف کردم ، از بس که این بشر خوشگل بوده *-* بعد داداش دهه نودیش به من یه نگاه خاصی انداخت و به عکس خودش اشاره کرد و گفت هاااان ، ما ها رو نمی‌بینی دیگه :/ بعدم ابروهاشو انداخت بالا ! می خواستم خفش کنم :/ چی فکر کرده ؟! اصلا کی گفته ، هیچی بیخیال :/ خدا دهه نودیا رو نگیره ازمون :/

     

    17. میگم اینجا رو چک کنید چون احتمالا تا مورد 20 برم :/

     

    18. مامان اینا برای داداش کوچیکه کتاب IQ کلاس دوم خریدن ... مدیونید اگه فکر کنید دارم برای اولین بار از تست زدن لذت میبرم ، چون میتونم حل کنم و با حل کردن هر سوال کلی ذوق میکنم ... انقدر به خودم افتخار کردم که ((((=

     

    19. با خوندن این یاد اون روز افتادم که رفتم آرایشگاه و موهامو به در خواست بابا پسرونه زدم ... وقتی برگشتم و موهامو نشون دادم بابا گفت تو که هنوز مو داری :/

     

    20. شما هم مثل من از این مسئله هایی که میگه پسره فلان سال کوچیکتره و باباش فلان سال بزرگتره بعد سن مادر پسر رو میخواد متنفرید ؟! :/

    با اونایی که میگه توی پارکینگ انقدر تا چرخ هست و بعد تعداد موتور و ماشین ها رو میخواد :/

    همیشه اینا رو اشتباه میکنم ! درسته که زدن تست کلاس دوم به اعتماد به نفس می افزایه ولی اشتباه زدنش 720 روز از عمرت کم میکنه :/

  • ۳۶
  • حرف دل [ ۸۹ ]
    • صَبــآ ؛‌
    • دوشنبه ۱۳ بهمن ۹۹

    قاطی پاتی - 5

    1. خب راستش این چند روز خونه نبودیم و ببخشید که نتونستم براتون خیلی کامنت بذارم ! بعد ماه ها پامو از خونه بیرون گذاشتم ×-× خوش گذشت ، تقریبا ...

     

    2. میگم بچه ها چه زود بزرگ میشن. حالا انگار خودم کوچولو موندم :/ داداش کوچیکه و دختر خاله ، پسر خاله کوچیکه رو سرکار گذاشته بودن و هی میگفتن تو دختری !! بعد بنده خدا پسرخاله کوچیکه به خودش شک کرد و رفت هی از مامانش پرسید که " مامان ! من پشلم ؟! " [ ترجمه : مامان ! من پسرم ؟! ] خاله م هم گفت آره ، ولی این دیگه قبول نمی کرد :/ هزار جور قسم گرفت که پشل باشه !

     

    3. دختر خاله و داداش کوچیکه داشتن نقاشی می کشیدن ، دختر خاله گفت لطفا زشت بکش چون قراره به استلا نشون بدیم و نمره بگیریم و من می خوام برنده شم :/

     

    4. فیلم میدیدیم ، توش گفتن پسره نمی تونه بچه دار شه و اینا ... داداش کوچیکه گیر داد که مگه این می خواد بچه رو به دنیا بیاره ؟! چرا میگن نمی تونه بچه دار شه ... ما هم هی " هیس ، هیس " کردیم که مثلا بپیچونیمش :/

     

    5. دختر خاله میگه من 1000 تا صلوات نذر میکنم ولی روز جمعه میفرستم ، اونم 500 تا ! میگم پس چرا کم می‌فرستی ؟! میگه چون روز جمعه ثوابش دو برابره !!! این دهه 90یا دیگه دارن با خدا هم در میفتن :/

     

    6. این تبلیغ میهن چه باحاله !!!! من عادت کردم دیگه همش هندی حرف میزنم :/ مثلا : چرا تو انقدر گیجولاهه ؟! :/

    چرا تبلیغ چی توز رو نشون نمیده ؟! من آهنگش رو خیلی دوست داشتم :(((

     

    7. پسرررر ! نزدیک یک سال بود پسر دایی بزرگه رو ندیده بودم ! اولندش که چرا انقدر ریش هاش بلند بود ؟! به قول مادرجون داعشی شده بود :/ دومندش هم اینکه ای کاش بهم سلام نمی کرد "-"\

    پسرا ! به من سلام نکنید ... نمی دونم چرا وقتی یه پسر بهم سلام میکنه هل میشم و کلا هنگ میکنم :/ ولی اگه بدون سلام حرفشو بزنه کاملا عادیم ...

     

    8. اون یکی پسر دایی رو هم یک سال بود ندیده بودم ... این دفعه هم درست حسابی ندیدمش ... بیخیال ... بیاید وانمود کنیم اصلا برام مهم نبود :/

     

    9. از نمایشگاه کتاب خرید نکردم ... ولی اینا رو از سایت ها و کتاب فروشی ها خریدم :

    مجموعه دونده هزارتو

    چلنجر دیپ

    از طرف آبری با عشق

    پایگاه سری

    رنگ خورشید

    خمپاره های فاسد

    و آرزو های بزرگ رو هم از پسر دایی قرض گرفتم ...

     

    10. وایییی لعنتی ... رفتیم خونه ی دایی و ... اصلا برام مهم نیست که خونشون مثل قصر بود :/

    عوضش ما هم ، ما هم ... ما هم ... اه ! خب لابد ما هم یه چیزایی دارین که اونا ندارن :/

    من که از نصف چیزا سر در نیاوردم ... مثلا آیفونشون که اصلا غیر قابل فهم بود :/ درشون هم دستگیرش سامسونگ بود :// از ایناست که با کارت باز میشه ... بقیه چیزا رو هم نگم ...

     

    11. عصر جدید رو می بینید ؟! این دختر ها میان برای بازیگری و مجریگری ... ما آب میشیم از خجالت :/ دفعه قبلی که با پسر دایی داشتیم میدیدیم ، از خجالتش رفت تو اتاق طفلک !! ما ها به جاشون خجالت میکشیم ... شفا بده خدا :/

     

    12. چقدر این دفعه فک زدم D:

    تازه همش فکر میکنم یه چیزی مونده :/

     

    13. عااااا راستی !! سین دال کجا رفت بی اجازه ؟! ×-×

     

    14. خوبید ؟!

     

    15. رند شد *-*\

  • ۲۲
  • حرف دل [ ۷۴ ]
    • صَبــآ ؛‌
    • شنبه ۱۱ بهمن ۹۹